چند وقت پیش یکی از دوستان نادیده که خیلی هم ارادتمند شان هستیم وقتی دانست که ما از عاشقان سینه چاک کارتون هستیم پرسید چرا در کارتونهای دوران کودکی ما اکثرن شخصیت های اصلی بی مادر بودند؟این نوشته پاسخی ناقص و در حد سوادمان و حوصله خوانندگان به سئوال آن دوست گرامی است.
از اول بگم که اگه متولد بعد از ۶۵هستی این مطلب رو نخون که نه حال می کنی نه می تونی باهاش ارتباط بر قرار کنی.بدون تعارف و صریح و با زبون ساده می رم سر اصل مطلب :دوره بچگی ما کل یوم همه اش نکبت و سیاهی بود حتا تو جذاب ترین بخش زندگی مون که کارتون بود و یه بخش مهم زندگی و آینده نسل ما رو ساخت .ساعت ۵-شبکه یک ساعت ٩صبح شبکه دو...
اگه بخوام اسم کارتون ها رو بگم که حد اقل دو صفحه میشه اما چند تایی که بیشتر تو چشم بودن:حنا-جودی ابوت-تام سایر- بنر-آن شرلی (با کسره زیر نون خودش که همیشه اصرار داشت)-فرانچی-نیک و نیکو-سرندی پیتی و...همه بی پدر و مادر بودن.مادران جکی و جیل و پرین هم که بعد از چند قسمت مردند و عملن اونا هم بی پدر و مادر شدن.هاچ و رمی و چوبین و سباستین و نل هم که از همون قسمت اول تا آخر دنبال مادر گمشده شون می گشتن تازه سند باد هم وضع بهتری نداشت.
با یک فلاش بک ساده به آسونی می شه نتیجه گرفت تم اصلی کارتونهای ژاپنی((بی پدر مادر ها))بودن. البته اون موقع ما با والت دیسنی قهر بودیم چون هم از مظاهر استکبار جهانی بود و هم اینکه دهه شصت عمده مدیران حکومتی چپ اسلامی بودن که اصلن میانه خوشی با آمریکا ی امپریالیست کاپیتالیست مرفه بی درد نداشتند .از اصل مطلب دور نشیم این مسله بر می گشت به او ضاع پس از جنگ جهانی دوم زمانی که اکثر بچه های ژاپنی پدر یا مادرشان (یا هر دو)را از دست داده بودن و این کارتونها می خواست یه جوری به اونا بگه که به تنهایی هم می تونن از پس مشکلات زندگی بر بیان.شاید فضاهای روستایی و جنگلی اکثر کارتون ها شون هم برای این بود که به آدمهای معمولی و حتا فقیر ژاپن نزدیک تر شن( آدمهایی که یا مثل خانواده دکتر ارنست مجبورن با طبیعت بجنگن یا مثل بچه های مدرسه والت با مشکلات شهر نشینی و آدمهای دور و برشون درگیرن و یا مثل مهاجران (لوسی می)که مجبور بودن تو جامعه جدید زندگی تازه ای رو شروع کنن) آشنا بشن.
هاچ چقدر دنبال مادرش گشت یه سئوال شما وقتی یه زنبور میبینین بیشتر یاد هاچ می افتین یا نیک و نیکو کلن خوشحال؟ بل و سباستین که آخرش کسی نفهمید مادرش کجا بود و چی شد؟چوبین هم دنبال مادرش بود اما دل کسی براش نمی سوخت چون تو هر قسمت یه جورایی بورونکا رو ضایع می کرد با سگهای مکانیکی وحشتناکش...
ای کیو سان که مجبور بود برای دیدن مادرش به معماهای ابلهانه امپراتور که هم حکومت و هم مامان خوشگلش رو قر زده بود جواب بده و...و چقدر زیاد می شه به این لیست اضافه کرد.
اینا ظاهر قصه بود .نمی خوام بگین دچار توهم توطئه ام چرا که در مقابلش تئوری توهم توطئه رو هم داریم .هیچ فکر کردین پشت همه این قصه ها خواست قوم یهود پنهون بوده؟لازم به توضیح نیست که بگم در نماد شناسی مادر و زمین یکسان پنداشته میشن و فرقی با هم ندارن هر دو بارور شونده زاینده و حیات بخشند و...مادر و سرزمین ارزشی به اندازه تمامی وجود آدمی دارند شاید بشه تو تعیین پدر هر کسی تشکیک قایل شد اما مادر و سرزمین قطعن همیشه و بلا شک یک شخص یا مکان واحد هستن و بایست اونقدر جستجو کرد تا پیدا شن .کارتون دختری به نام نل رو اندکی بررسی کنیم:نل با اون آهنگ خوف و مالیخولیایی زنونه با اون رنگهای تیره وتار و جعبه ای که ازش عجب صدای پر سوز و گدازی می اومد (هر چند که واسه من هنوزم از صد تا والس عاشقانه تره)همه نامرد و بد جنس کیپ و وکیلش راس و دو تا آدم احمق دیگه و پدر بزرگ قمار باز و برادری که همیشه دیر می رسید.ودنبال مادر رفتن به سمت ((پارادایس))و کلی بد بختی دیگه ...یادتون که؟
این کارتون از رو داستانی از چارلز دیکنز به نام جعبه موسیقی ساخته شده .نمی دونم دیکنز یهودی بوده یا نه اگه بوده که هیچ اگر نه بسیار زیبا و جالب تمام نمادهای یهو دیت و سر گردانی تاریخی این قوم رو تو داستان آورده نل دنبال چی می گشت؟((پارادایس))بهشت موعود-مینوی دست نیافتنی-جنت بی مثال...آره در به دری بی حد و حصر نل هر آدم سنگدلی رو تا ناخودآگاهش وادار می کرد که خدا خدا کنه این در به دری زودتر تموم شه و یهود چی غیر از این می خواست؟حتا همون جعبه ای که ازش آهنگ بیرون می اومد وتسکین دهنده نل بود چقدر نزدیک به صندوق مقدس (عهد)یهودیان است؟!
چند تا نشونه دیگه لازمه تا باور کنیم مسئولین اون موقع صدا و سیما بد جور رو دست خوردن و با دست مبارکشون آب به آسیاب دشمن ریختن (بهترین تبلیغات رو برای کسانی انجام دادن که می خواستن محوشون کنن)
.چند نکته لازم به یاداوریست ١-من اصلن نمی گم یهودی ها کار بدی کردن بر عکس ایول دارن که دست گذاشتن رو حساس ترین نقطه و سن هرآدمی و خواستن با خواسته خودشون که همون رسیدن به سرزمین موعوده هماهنگشون کنن یه جور همذات پنداری و اینکه بالاخره اینکه این قوم هم باید خونه و مکانی داشته باشن آره بابا اونا تمام عزمشون رو جزم کردن برای رسیدن به هدفشون و این اصلن بد نیست.
٢-حتمن می پرسین چرا ما این حس رو نداریم عزیزم اگه ما هم برامون روزی هزار بار فلسطین و جنایات اسرائیل و یه مسجد و دو تا مثلث و ...نشون نمی دادن حتمن با اونا موافق می شدیم کما اینکه با تمام این اوصاف کم نیستن کسانی که حق رو به یهودی ها می دن شاید بچه های امروز این حس رو اصلن تجربه نکنن می دونی چرا؟چون قوم یهود به ثبات رسیده و دیگه دنبال سرزمین موعود (مادرش)نمی گرده بس دلیلی نداره کارتونی با این مضمون تولید بشه.
٣-این کارتونها با یه فاصله زمانی زیاد به دست ما رسیدن چراش هم معلومه اگه قرار بود به موقع به دست ما برسن که دیگه جهان سومی نبو دیم از وسایل ارتباطی (ماهواره و اینترنت)امروزی خبری نبود.
۴-لازم نیست که بگم بزرگترین کمپانی های تولید فیلم و ساخت انیمیشن و خبر گزاری های دنیا مال یهودی هاست (درعرصه هنر هفتم هم کم مایه نذاشتن)
۵-من هنوزم دیونه وار عاشق کارتونم می دونم سخته باور کنیم حتا عشق دوران بچگیمون ملعبه دست سیاست بازان بوده .این پستت هم پاسخی کوچک در حد حوصله خوانندگان این وبلاگه برای اون دوست عزیز.اما همین جا قول میدم که حتمن حتمن یه پست تپل توپ دلی راجع به کارتونهای دوران بچگی مون بنویسم بدون اینکه دنبال دلیل و برهان و رد بای این و اون باشم.
نوشته شده توسط سید عباس موسوی ساعت ٢:۵۵بامداد یا حق
نظرات ()